احمد احمدى بيرجندى
48
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
سكّه تو زن تا امرا كم زنند * هر دو جهان را پر از آوازه كن ما همه جسميم بيا جان تو باش * خطبه تو كن تا خطبا دم زنند [ 24 ] گر نظر از راه عنايت كنى * ما همه موريم سليمان تو باش اى گهر تاج فرستادگان [ 25 ] * جمله مهمّات كفايت كنى اين دِه ويران چو اشارت رسيد * تاج ده گوهر آزادگان مُهر شد اين نامه به عنوان تو * از تو و آدم به عمارت رسيد اى نَفَست نطق زبان بستگان * ختم شد اين خطبه به دوران تو تازهترين صبح نجاتى مرا * مرهم سوداى جگر خستگان خاك تو خود روضهء جان من است * خاك توام كاب حياتى مرا خاك تو در چشم نظامى كشم * روضهء تو جان و جهان من است « 1 » در نعت رسول اكرم صلى الله عليه و سلّم محمّد كافرينش هست خاكش * هزاران آفرين بر جان پاكش سر و سرهنگ ، ميدان وفا را * سپهسالار و سر خيل ، انبيا را رياحين بخش باغ صبحگاهى * كليد مخزن گنج الهى يتيمان را نوازش در نسيمش * از آن جا نام شد درّ يتيمش [ 27 ] به معنى كيمياى خاك آدم * به صورت توتياى چشم عالم ز شرع خود نبوّت را نوى داد * خرد را در پناهش پيروى داد اساس شرع او ختم جهان است * شريعتها به دو منسوخ از آن است جوانمردى رحيم و تند چون شير * زبانش گه كليد و گاه شمشير
--> ( 1 ) مخزن الاسرار ، حكيم نظامى گنجوى ، به تصحيح و توضيح وحيد دستگردى ، مطبعه ارمغان ، تهران 1320 ه . ش .